.jpg)
سختیها و رنجهای زندگی همیشه مرا نیرومندتر و آبدیده تر می کنند، به شرط آنکه در حدی نباشند که یارای مقابله با آنها را نداشته باشم و زیر آن جان دهم.
هر سختی که مرا نکشد، مرا قویتر میکند.
آزادی بیش از همه از دست کسانی ضربه میخورد که برای نیل
به آن کوتاهترین مسیر را انتخاب میکنند
دستم بوی
گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اماهیچ کس فکر نکرد شاید من شاخه
گلی کاشته باشم
مردم را دریاب! هرگز سازش نکن! آری کسانی که سازش می کنند٬ می میرند٬
اما مرگ شان عین حیات و زندگی ست. آری تو نیز می میری٬ اما در چهره ات
نشانی از مرگ نخواهد بود.از گلوله نترس! تو روح گلوله ای. گلوله از زبان تو
سخن خواهد گفت و از عمل تو شلیک خواهد شد . آه٬ تو نمی دانی که تا چه اندازه
کمک هایت به مردم مفید است.مردمی که تو را قربانی خواهند کرد.
( گفتگویی که چه قبل از چریک شدنش در دوران جوانی با خود داشته بود)

در سفر از نزدیك با فقر، گرسنگى و بیمارى آشنا شدم. فهمیدم به علت نداشتن وسیله نمىتوانم كودكان مریض را معالجه كنم و تنزل سطح كار را مشاهده كردم. من دریافتم كه چیز دیگرى هم به اهمیت یك محقق مشهور یا یك پزشك بزرگ بودن وجود دارد و آن كمك به مردم فقیر بود.»
مردم یک نقطه یا شهر را هرگز نمی توان با دیدن تمثال های زیبای حضرت مریم
در کلیسا و یا بازدید موزه هایشان شناخت. روح من همواره نزد بیماران بستری در
بیمارستانها، بچه های زندانی یا نزد رهگذارانی است که انسان با آنها پیمان
دوستی می بندد.

بگذارید انترناسیونالیسم اصیل پرولتری توسعه یابد،بگذارید پرچمی که ما در
سایه اش می جنگیم،امر مقدس رهایی بشریت باشد،چنان که مردن در
زیر پرچم مبارزان ویتنام،ونزوئلا، گواتمالا، گینه، کلمبیا، بولیوی می تواند
برای یک فرد امریکای لاتینی،یک اسیایی،یک افریقایی و حتی یک اروپایی
به همان میزان با شکوه و مطلوب است.
.jpg )
هر قطره خون که ریخته می شود در سرزمینی که در زیر پرچمش زاده
نشدی،تجربه است که به زنده ماندگان منتقل می شود تا بعدا آن را در
مبارزه برای رهایی کشورشان به کار برند،هم چنان که خلقی که خودرا
آزاد می سازند قدمی بر می دارند در پیکاری برای رهایی مردم خودمان.
.jpg )
هر اقدام ما بانگ نبردی است به ضد امپریالیسم...
مرگ هر جا و هر زمان ممکن است ما را غافلگیر کند. بگذار به او خوش امد
بگوییم،مشروط بر اینکه بانگ پیکارمان دست کم به گوش یک گوش شنوا
رسیده باشد،مشروط براینکه دستی دیگر به یاری دراز شود.
.....زیرا ازادتریم.اسکلت ازادی ما قبلا شکل گرفته است.هنوز گوشت و لباس به
این اسکلت نیامده است. ولی ما انها را خواهیم ساخت.و بهای ازادی خود و حفاظت
از ان را با خون و ایثار پرداخت می کنیم.
ایثار و فداکاری ما اگاهانه است. مسیر ازادی طولانی و در بعضی از قسمت ها
ناشناخته است.ما محدودیت های خود را درک میکنیم.
ما انسان قرن بیست و یک را می سازیم.
هریک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستارهای است که خاموش میشود
ولی پرتو آن هنوز در جاده نجومی خود طی مراحل میکند. همچنین پرتو
اعمال حسنه شما راه میپیماید، حتی درصورتی که خود عمل مدتها است
به انجام رسیده باشد، پس هرقدر اعمال شما فراموش و دفن شود، اشعه
آنها همیشه فروزان خواهد ماند.

من اينجا از طريق آلرژی شناسی ميتوانم بسيار ثروتمند شوم
ولی اين وحشتناك ترين خيانتی است كه ميتوانم به دو "من"
كه در خود دارم داشته باشم: من سوسياليست و من مسافر
من نه یک مسیحی هستم و نه يک بشردوست. من هرچیزی
برعکس یک مسیحی هستم، و بشردوستی در مقایسه با آنچه
من باور دارم بیارزش بهنظر میرسد. من بهجای اينکه اجازه
بدهم به یک صلیب میخکوب شوم، با هر سلاحی که دستم به آن
برسد میجنگم.
.jpg )
و تو ای علی چکونه عاشقان خود را در خواری رها می کنی؟
تو ستمی را بر یک زن یهودی که در ذمه مسلمانان بود تاب
نیاوردی ، اینک مسلمانان را در ذمه یهود ببین. و ببین که
بر آنان چه می گذرد ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش به
اندازه عبادت هر دو جهان برتر است
ضربه ای دیگر!
دکتر علی شریعتی

يك بار ديگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن كيشوت _ را بر پاشنه هايم
احساس مى كنم و سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها
راه كسانى است كه براى آزادى خود مى جنگند، من به پيمان خود عمل
-
میكنم. بعدها ممكن است بسيارى از آدم ها مرا يك ماجراجو خطاب
كنند. اين دروغ نيست، من يك ماجراجو هستم اما از نوعى ديگر.از
آنهايى كه براى اثبات ايمانشان زندگى رابه بازى مى گيرند. ممكن است
زندگى من در اين مسير به پايان برسد، من دنبال مرگ نمىگردم اما
احتمال رويارويى با آن وجود دارد پس شايد اين آخرين خداحافظى من
باشد. حالا يك تمايل شديد كه من آن را با شور و شوق يك هنرمند
صيقل داده ام، پاهاى لرزان و ريه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد
. من مى روم. گه گاه اين فرمانده كوچك قرن بيستم را ياد كنيد و از پسر
ياغى خود بوسه اى را بپذيريد.»

چه با شنیددن صدای چند شلیک-که همان زمان یک رزمنده چریک بولیویایی و یک پرویی را
به خاک افکنده بود - دانست که مجری اعدامش دچار تردید شده است ،با استواری فریاد زد
((شلیک کن ،نترس،شما دارید یک مرد را می کشید))تران(مسئول اعدام چه)صحنه را ترک
کرد وباردیگر لازم امد که ما فوق هایش ،ایواروا وسلنیچ،فرمان را تکرارکنند.انگاه او باشلیک
یک رگبارمسلسل از کمر به پایین،حکم اعدام را اجرا کرد.گزارشی در دست است حاکی از
این که مرگ((چه))چند ساعت پس از اجرای حکم رخ داده است.بنابراین جلادان دستور داشتند
که او را از سینه وسر هدف قرار ندهند تا مرگش به تعویق بیفتد. این تصمیم ظالمانه عذاب
((چه))راطولانی میکند تا اینکه،گروهبانی، که او نیز مست بوده است،گلوله ای به پهلوی او
شلیک می کند و زندگیش خاتمه می دهد. این شیوه رفتار درست بر نقطه مقابل احترامی بود که
((چه))بدون استثنا به افسران وسربازان بسیاری نشان می داد که به اسارت او در می امدند.برای
((چه))ساعتهای پایانی زندگی در چنگ دشمنان فرومایه قطعا بسیار تلخ بوده است.
اماهیچ کس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت.

برگرفته ازکتاب:
The Bolivian diary of Ernesto Che Guevara
شریعتی:
واین نام چه گوارا و کاسترو است
که قاره ی امریکا را میلرزاند.
.jpg )
برگرفته از: کتاب بازگشت




