
ساعتی که ما وعده دیدار داشتیم غیر عادی بود:نیمه شب تازه بخت یار ما بود ،چه روزنامه نگاران و مسافران خارجی باید خوشحال باشند،که اجازه دیدار طولانی بیابند .ولو آنکه ساعت2 یا 3 پس از نیمه شب باشد.برای ورود به اتاق کارش از اتاقی بزرگ که مبل و بساطی نداشت.تنها پای دیوارها صندلی و نیمکت چیده شده بود. در گوشه ای میزی و تلفنی بود....در باز شد وما وارد شدیم افسر یاغی با کلاه نظامی اما چهره شاداب ونرم که حالت صبحدم داشت.او گوارا بود. ایا از زیر دوش بیرون امده بود؟چرا نه؟موضوع ان است که شب پیش از سرشب به کار پرداخته و چاشت و ناهار رادر اتاق کار صرف کرده و عده ای را پذیرفته بود،حالا هم قرار بود پس از من کسانی را بپذیرد.
...واین جاست که تکرار کلام پاسکال را میگوید:
((دیگر بایستی نخفت)) .
برگرفته : از کتاب تند باد بر شکر
ژان پل سارتر
ادامه مطلب...
جلاد چه گواراماریو تران در سال ۲۰۰۶ به بیماری آب مروارید دچار شد و در یک بیمارستان در کوبا مداوا گردید. پسر وی در مصاحبه با روزنامه Santa Cruz de la Sierra این گونه بیان داشت: ۴ دهه از زمانی که پدرم کوشید تا یک رویا را نابود کند گذشت، و چه بازگشت و نبرد دیگری را برد. به او ماریو تران پیر چشمهایش را برای دیدن رنگ آسمان و جنگلها و خنده نوههایش هدیه داد.
چشمان آزاد ِ ما به افقی جدید باز شده و میتواند دیروز را ببیند.
ما به عنوان بردگان استعمار نمیتوانستیم تصویر کفتار و شغال را در پشت ظاهر
استعمار کنندگان مشاهده کنیم.
حیوان گوشتخواری که غذایش مردم غیرمسلح هستند
«می دانستم در لحظهای که روح بزرگ حاکم، ضربهای می زند تا تمام بشریت را به دو دسته مخالف تقسیم کند،
من در کنار مردم عادی خواهم بود.»

میدانستم که می خواهید به من شلیک کنید. من نباید زنده دستگیر میشدم.
به فیدل بگوئید این شکست، به معنای پایان انقلاب نیست.
این پیروزی در جای دیگری انجام خواهد شد.
به آلیدا بگوئید اینها را فراموش کند، دوباره ازدواج کند و خوشحال باشد.
به تحصیل بچهها کمک کند.
از سربازها بخواهید درست نشانه بگیرند.»
و تو ای علی چکونه عاشقان خود را در خواری رها می کنی؟
تو ستمی را بر یک زن یهودی که در ذمه مسلمانان بود تاب
نیاوردی ، اینک مسلمانان را در ذمه یهود ببین. و ببین که
بر آنان چه می گذرد ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش به
اندازه عبادت هر دو جهان برتر است
ضربه ای دیگر!

اگر سراب دیدید بنشینید و از آن آب بنوشید!
نگذارید سراب به دروغش افتخار کند.

مرد زندانی میخندید شاید به زندانی بودن خویش و شاید
به آزادی من،
راستی زندان کدام سوی میله هاست؟

همسایه ام در گرسنگی مرد
خویشاوندانش در عزایش گوسفندهاکشتند.

یاداشت:
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند، تا آیندگان ندانند بی عرضه گان این برهه از تاریخ ما بوده ایم.

دستم بوی گل میداد،مرا به جرم چیدن گل محاکمه کردند
اما هیچکس فکر نمیکرد،شاید شاخه گلی کاشته باشم

انسانی که هرگز نمیگرید و گریستن را نمیداند احساس انسانی را فاقد است.

چه با شنیددن صدای چند شلیک-که همان زمان یک رزمنده چریک بولیویایی و یک پرویی را
به خاک افکنده بود - دانست که مجری اعدامش دچار تردید شده است ،با استواری فریاد زد
((شلیک کن ترسو،تو داری یک مرد رو می کشی ))

سختیها و رنجهای زندگی همیشه مرا نیرومندتر و آبدیده تر می کنند، به شرط آنکه در حدی نباشند که یارای مقابله با آنها را نداشته باشم و زیر آن جان دهم.
هر سختی که مرا نکشد، مرا قویتر میکند.

آزادی بیش از همه از دست کسانی ضربه میخورد که برای نیل
به آن کوتاهترین مسیر را انتخاب میکنند

مردم را دریاب! هرگز سازش نکن! آری کسانی که سازش می کنند٬ می میرند٬
اما مرگ شان عین حیات و زندگی ست. آری تو نیز می میری٬ اما در چهره ات
نشانی از مرگ نخواهد بود.از گلوله نترس! تو روح گلوله ای. گلوله از زبان تو
سخن خواهد گفت و از عمل تو شلیک خواهد شد . آه٬ تو نمی دانی که تا چه اندازه
کمک هایت به مردم مفید است.مردمی که تو را قربانی خواهند کرد.
( گفتگویی که چه قبل از چریک شدنش در دوران جوانی با خود داشته بود)

در سفر از نزدیك با فقر، گرسنگى و بیمارى آشنا شدم. فهمیدم به علت نداشتن وسیله نمىتوانم كودكان مریض را معالجه كنم و تنزل سطح كار را مشاهده كردم. من دریافتم كه چیز دیگرى هم به اهمیت یك محقق مشهور یا یك پزشك بزرگ بودن وجود دارد و آن كمك به مردم فقیر بود.»

مردم یک نقطه یا شهر را هرگز نمی توان با دیدن تمثال های زیبای حضرت مریم
در کلیسا و یا بازدید موزه هایشان شناخت. روح من همواره نزد بیماران بستری در
بیمارستانها، بچه های زندانی یا نزد رهگذارانی است که انسان با آنها پیمان
دوستی می بندد.

بگذارید انترناسیونالیسم اصیل پرولتری توسعه یابد،بگذارید پرچمی که ما درسایه اش می جنگیم،
امر مقدس رهایی بشریت باشد،چنان که مردن در زیر پرچم مبارزان ویتنام،ونزوئلا، گواتمالا،
گینه، کلمبیا، بولیوی می تواند برای یک فرد امریکای لاتینی،یک اسیایی،یک افریقایی و حتی یک
اروپایی به همان میزان با شکوه و مطلوب است.

هر قطره خون که ریخته می شود در سرزمینی که در زیر پرچمش زاده
نشدی،تجربه است که به زنده ماندگان منتقل می شود تا بعدا آن را در
مبارزه برای رهایی کشورشان به کار برند،هم چنان که خلقی که خودرا
آزاد می سازند قدمی بر می دارند در پیکاری برای رهایی مردم خودمان.

هر اقدام ما بانگ نبردی است به ضد امپریالیسم...
مرگ هر جا و هر زمان ممکن است ما را غافلگیر کند. بگذار به او خوش امد
بگوییم،مشروط بر اینکه بانگ پیکارمان دست کم به گوش یک گوش شنوا
رسیده باشد،مشروط براینکه دستی دیگر به یاری دراز شود.

.....زیرا ازادتریم.اسکلت ازادی ما قبلا شکل گرفته است.هنوز گوشت و لباس به
این اسکلت نیامده است. ولی ما انها را خواهیم ساخت.و بهای ازادی خود و حفاظت
از ان را با خون و ایثار پرداخت می کنیم.
ایثار و فداکاری ما اگاهانه است. مسیر ازادی طولانی و در بعضی از قسمت ها
ناشناخته است.ما محدودیت های خود را درک میکنیم.
ما انسان قرن بیست و یک را می سازیم.

هریک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستارهای است که خاموش میشود
ولی پرتو آن هنوز در جاده نجومی خود طی مراحل میکند. همچنین پرتو
اعمال حسنه شما راه میپیماید، حتی درصورتی که خود عمل مدتها است
به انجام رسیده باشد، پس هرقدر اعمال شما فراموش و دفن شود، اشعه
آنها همیشه فروزان خواهد ماند.

من اينجا از طريق آلرژی شناسی ميتوانم بسيار ثروتمند شوم
ولی اين وحشتناك ترين خيانتی است كه ميتوانم به دو "من"
كه در خود دارم داشته باشم: من سوسياليست و من مسافر


