تبليغاتX
اسطوره ی عصیان



+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:18  توسط شمع  | 



سختیها و رنجهای زندگی همیشه مرا نیرومندتر و آبدیده تر می کنند، به شرط آنکه در حدی نباشند که یارای مقابله با آنها را نداشته باشم و زیر آن جان دهم.

هر سختی که مرا نکشد، مرا قویتر میکند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:13  توسط شمع  | 



  

آزادی  بیش از همه از دست کسانی ضربه میخورد که برای نیل

 به آن کوتاهترین مسیر را انتخاب میکنند

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:38  توسط شمع  | 



 

رسالت یک انسان برای رسیدن به آزادی

درصف ایستادن نیست

بلکه بر هم زدن صف است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:35  توسط شمع  | 



  

دستم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما

هیچ کس فکر نکرد شاید من شاخه گلی کاشته باشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 0:7  توسط شمع  | 



   


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:42  توسط شمع  | 



  

 مردم را دریاب! هرگز سازش نکن! آری کسانی که سازش می کنند٬ می میرند٬

 اما مرگ شان عین حیات و زندگی ست. آری تو نیز می میری٬ اما در چهره ات

نشانی از مرگ نخواهد بود.از گلوله نترس! تو روح گلوله ای. گلوله از زبان تو

 سخن خواهد گفت و از عمل تو شلیک خواهد شد . آه٬ تو نمی دانی که تا چه اندازه

کمک هایت به مردم مفید است.مردمی که تو را قربانی خواهند کرد.

( گفتگویی که چه  قبل از چریک شدنش در دوران جوانی با خود داشته بود)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:31  توسط شمع  | 



 

 

  در سفر از نزدیك با فقر، گرسنگى و بیمارى آشنا شدم. فهمیدم به علت نداشتن وسیله  نمىتوانم كودكان مریض را معالجه كنم و تنزل سطح كار را مشاهده كردم. من دریافتم كه چیز دیگرى هم به اهمیت یك محقق مشهور یا یك پزشك بزرگ بودن وجود دارد                                                                                 و آن كمك به مردم فقیر بود.»  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:1  توسط شمع  | 



 

 

مردم یک نقطه یا شهر را هرگز نمی توان با دیدن تمثال های زیبای حضرت مریم

 

در کلیسا و یا بازدید موزه هایشان شناخت. روح من همواره نزد بیماران بستری در

 

 بیمارستانها، بچه های زندانی یا نزد رهگذارانی است که انسان با آنها پیمان

 

دوستی می بندد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:57  توسط شمع  | 



 

 

بگذارید انترناسیونالیسم اصیل پرولتری توسعه یابد،بگذارید پرچمی که ما در

 

سایه اش می جنگیم،امر مقدس رهایی بشریت باشد،چنان که مردن در

 

زیر پرچم مبارزان ویتنام،ونزوئلا، گواتمالا، گینه، کلمبیا، بولیوی می تواند

 

 برای یک فرد امریکای لاتینی،یک اسیایی،یک افریقایی و حتی یک اروپایی

 

 به همان میزان با شکوه و مطلوب است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 1:46  توسط شمع  | 



 

 

هر قطره خون که ریخته می شود در سرزمینی که در زیر پرچمش زاده

نشدی،تجربه است که به زنده ماندگان منتقل می شود تا بعدا آن را در

مبارزه برای رهایی کشورشان به کار برند،هم چنان که خلقی که خودرا

 آزاد می سازند قدمی بر می دارند در پیکاری برای رهایی مردم خودمان.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 5:1  توسط شمع  | 



 

 

 

هر اقدام ما بانگ نبردی است به ضد امپریالیسم...

 

مرگ هر جا و هر زمان ممکن است ما را غافلگیر کند. بگذار به او خوش امد

 

بگوییم،مشروط بر اینکه بانگ پیکارمان دست کم به گوش یک گوش شنوا

 

رسیده باشد،مشروط براینکه دستی دیگر به یاری دراز شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:15  توسط شمع  | 



  

.....زیرا ازادتریم.اسکلت ازادی ما قبلا شکل گرفته است.هنوز گوشت و لباس به

 

این اسکلت نیامده است. ولی ما انها را خواهیم ساخت.و بهای ازادی خود و حفاظت

 

از ان را با خون و ایثار پرداخت می کنیم.

 

 

ایثار و فداکاری ما اگاهانه است. مسیر ازادی طولانی و در بعضی از قسمت ها

 

ناشناخته است.ما محدودیت های خود را درک میکنیم.

 

               ما انسان قرن بیست و یک را می سازیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:4  توسط شمع  | 



  

هریک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستاره‌ای است که خاموش می‌شود

ولی پرتو آن هنوز در جاده نجومی خود طی مراحل می‌کند. همچنین پرتو

اعمال حسنه شما راه می‌پیماید، حتی درصورتی که خود عمل مدتها است

به انجام رسیده باشد، پس هرقدر اعمال شما فراموش و دفن شود، اشعه

آنها همیشه فروزان خواهد ماند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 3:20  توسط شمع  | 



 

من اينجا از طريق آلرژی شناسی ميتوانم بسيار ثروتمند شوم

 ولی اين وحشتناك ترين خيانتی است كه ميتوانم به دو "من"

كه در خود دارم داشته باشم: من سوسياليست و من مسافر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:52  توسط شمع  | 



 
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 20:27  توسط شمع  | 



 

   

 من نه یک مسیحی هستم و نه يک بشردوست. من هرچیزی

 برعکس یک مسیحی هستم، و بشردوستی در مقایسه با آنچه

 من باور دارم بی‌ارزش به‌نظر می‌رسد. من به‌جای اين‌که اجازه

بدهم به یک صلیب میخ‌کوب شوم، با هر سلاحی که دستم به آن

برسد می‌جنگم.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 2:45  توسط شمع  | 



  

و تو ای علی چکونه عاشقان خود را در خواری رها می کنی؟

تو ستمی را بر یک زن یهودی که در ذمه مسلمانان بود تاب

نیاوردی ، اینک مسلمانان را در ذمه یهود ببین. و ببین که

بر آنان چه می گذرد ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش به

اندازه عبادت هر دو جهان برتر است

                         ضربه ای دیگر!

 

 

دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:35  توسط شمع  | 



 

 

 يك بار ديگر دنده هاى رزى نانت _ اسب دن كيشوت _ را بر پاشنه هايم

احساس مى كنم و سپر به دست راه مى افتم. من اعتقاد دارم نبرد تنها

راه كسانى است كه براى آزادى خود مى جنگند، من به پيمان خود عمل

  1.  میكنم. بعدها ممكن است بسيارى از آدم ها مرا يك ماجراجو خطاب

 كنند.  اين دروغ نيست، من يك ماجراجو هستم اما از نوعى ديگر.از

آنهايى كه براى اثبات ايمانشان زندگى رابه بازى مى گيرند. ممكن است

زندگى من در اين مسير به پايان برسد، من دنبال مرگ نمىگردم اما

احتمال رويارويى با آن وجود دارد پس شايد اين آخرين خداحافظى من

باشد. حالا يك تمايل شديد كه من آن را با شور و شوق يك هنرمند

صيقل داده ام، پاهاى لرزان و ريه هاى خسته ام را استوار نگه مى دارد

. من مى روم. گه گاه اين فرمانده كوچك قرن بيستم را ياد كنيد و از پسر

ياغى خود بوسه اى را بپذيريد.»

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 2:44  توسط شمع  | 



 

چه با شنیددن صدای چند شلیک-که همان زمان یک رزمنده چریک بولیویایی و یک پرویی را

 به خاک افکنده بود - دانست که مجری اعدامش دچار تردید شده است ،با استواری فریاد زد

 ((شلیک کن ،نترس،شما دارید یک مرد را می کشید))تران(مسئول اعدام چه)صحنه را ترک

 کرد وباردیگر لازم امد که ما فوق هایش ،ایواروا وسلنیچ،فرمان را تکرارکنند.انگاه او باشلیک

یک رگبارمسلسل از کمر به پایین،حکم اعدام را اجرا کرد.گزارشی در دست است حاکی از

این که مرگ((چه))چند ساعت پس از اجرای حکم رخ داده است.بنابراین جلادان دستور داشتند

که او را از سینه وسر هدف قرار ندهند تا مرگش به تعویق بیفتد. این تصمیم ظالمانه عذاب

 ((چه))راطولانی میکند تا اینکه،گروهبانی، که او نیز مست بوده است،گلوله ای به پهلوی او

 شلیک می کند و زندگیش خاتمه می دهد. این شیوه رفتار درست بر نقطه مقابل احترامی بود که 

((چه))بدون استثنا به افسران وسربازان بسیاری نشان می داد که به اسارت او در می امدند.برای

((چه))ساعتهای پایانی زندگی در چنگ دشمنان فرومایه قطعا بسیار تلخ بوده است.

          اماهیچ کس بهتر از او آمادگی گذراندن چنان آزمونی را نداشت.

 

 

 

 

برگرفته ازکتاب:

The Bolivian diary of Ernesto Che Guevara

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 20:49  توسط شمع  | 



 

شریعتی:

واین نام چه گوارا و کاسترو است

که قاره ی امریکا را میلرزاند.

 

 

 

برگرفته از: کتاب بازگشت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:22  توسط شمع  |